تبليغاتX
من پت هستم - یک خاطره خیلی تلخ ولی جالب
همراه شو عزیز، همراه شو عزیز، تنها نمان به درد، کاین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود.

پدر و مادر من هر دو معلم هستند و شاید به همین دلیل است که کار تدریس برای من معنا و مفهوم خاصی دارد و من همیشه با سخت‌گیری خاص خودم، مراقب بودم که کجا درس می‌دهم و چه چیزی درس می‌دهم، یا به عبارت دیگر به خاطر پول چیزی را درس ندهم که دوست ندارم و یا باز به خاطر پول از درس دادن چیزی که درس دوست دارم محروم نشوم.  سال پیش‌دانشگاهی و کنکور بودم که درس دادن را به معنای جدی آن شروع کردم و با وجود سرنوشت‌ساز بودن آن سال من کاملا مجانی درس می‌دادم که بسیار لذت بخش بود برای من. کلاس المپیاد بود توی دبیرستانمان. این جور کلاس‌ها در دوران دانشگاه هم ادامه داشتند و انصافا منبع درآمد خیلی خوبی برای من بودند. به تدریج به تدریس یک سری مباحث کامپیوتری هم روی آوردم که از لحاظ مالی به صرفه‌تر هم بودند. اما با این وجود به همان دلیلی که اول گفتم هیچوقت نمی‌گذاشتم که تدریس سهم زیادی در درآمدم داشته باشد، جز روزهای آخری که ایران بودم، هم خرجم زیاد شده بود و هم امکان کار کردن به صورت جدی و پروژه‌ای دیگه برایم مقدور نبود، پس به تدریس فله‌ای روی آوردم و به برکت دو دوست به نازنین مهندس هادی و مهندس بهروز، به صورت فله‌ای کارهای تدریس برایم فراهم می‌شد و من هم به دلیل نیاز مالی شدیدم در آن ایام، همه آن کارها را قبول می‌کردم. تا یکبار کلاسی پیشنهاد شد در خصوص "سیستم‌های مدیریت اطلاعات" که من دانشی در موردش نداشتم. کمی مطالعه کردم و کلاس را قبول کردم.

یک عادت خوبی که همیشه داشتم، این بود که در ابتدای کلاس همیشه اسم شاگردها و سطحشون را می‌پرسید و این به من کمک می‌کرد که بتوانم سطح کلاس را به صورت مناسبی تنظیم کنم. معمولا شاگردان کلاسهای مراکز دولتی، کسانی بودند که زیاد جویای یادگیری نبودند و هدف، کلاسهای ضمن خدمت بود .... که اصلا با معیارهای قدیم من جور در نمی آمد ولی با اوضاع جدیدم هماهنگ بود. فکرش را بکنید، ۵-۶ تا کلاس با موضوعات متفاوت.

کلاس از اول کمی مشکوک بود، سطح تحصیلات شرکت کننده‌ها به شکل مشکوکی بالا بود. درس را که شروع کردم دیدم بد سوال‌هایی دارند می‌کنند و ظاهرا تسلط کامل روی موضوع دارند و من مجبور بودم جواب سوال‌هاشون را با I.Q بالای خودم و همکاری قوه ابتکار و گاهی هم قوه تخیلم بدهم. جلسه اول و دوم و سوم با هر مصیبتی که بود به خیر و خوشی به پایان رسید ولی به نظر نمی‌آمد که آینده هم به همین خوبی باشه نامردها خیلی مسلط بودند. توی این مدت با یکی از شاگردها که فوق لیسانس هم داشت حسابی رفیق شدم و یک شب که باهاش رفته بودم بیرون، سر شام سر از قضیه این کلاس در آوردم.

این شاگردان محترم، درگیر پروژه‌ای بوده‌اند که از قضا کارشون به بن‌بست علمی بر می‌خورد. بعد برای صرفه‌جویی به جای اینکه پول مشاور بدهند،  تصمیم می‌گیرند که مشکل را با یک مدرس حل کنند، من نصیبشون شدم ( هزینه مشاور ساعتی ۳۰۰هزار تومان هزینه مدرس ساعتی ۲۵هزار تومان ). در نهایت قضیه به صورت آبرومندانه به پایان رسید و من به دلیل مشغله کاری زیاد  آن کلاس را کنسل کردم  

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 23:51  توسط علی  |