تبليغاتX
من پت هستم - عمر حقیقت به سر شد
همراه شو عزیز، همراه شو عزیز، تنها نمان به درد، کاین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود.

 

عمر حقیقت به سر شد
عهد و وفا بی‌اثر شد


ناله عاشق، ناز معشوق

هر دو دروغ و بی‌ثمر شد


راستی ، مهر و محبت فسانه شد

قول و شرافت همگی از میانه شد


از پی دزدی، وطن و دین بهانه شد، دیده تر كن!

جور مالك، ظلم ارباب

زارع از غم گشته بی‌تاب


ساغر اغنیا پر می ناب

جام ما پر ز خون جگر شد


ای دل تنگ ناله سر كن

از مساوات صرف نظر كن

ساقی گلچهره بده آب آتشین

پرده دلكش بزن ای یار دلنشین


 
ناله بر آر از قفس ای بلبل حزین


كز غم تو، سینه من

پر شرر شد، پر شرر شد

شعر آشناست، نه؟ خوب این قسمت دوم یک شعر بسیار معروف است که فکر کنم همه ما آن را شنیدیم. باور نمی کنید؟ یعنی شعر مرغ سحر را نشنیدید؟

مرغ سحر ناله سر کن

داغ مرا تازه تر کن!


زآه شرر بار ، این قفس را

برشکن و زیر و زبر کن


بلبل پر بسته ز کنجه قفس درآ

نغمه آزادی نوع بشر سرا


وز نفسی عرصه این خاك توده را پر شرر كن !

ظلم ظالم، جور صیاد

آشیانم داده بر باد


ای خدا، ای فلك، ای طبیعت

شام تاریك ما را سحر كن

نوبهار است، گل به بار است

ابر چشمم، ژاله بار است


 این قفس چون دلم تنگ و تار است


شعله فكن در قفس ای آه آتشین

دست طبیعت گل عمر مرا مچین


جانب عاشق نگه ای تازه گل از این

بیشتر كن ، بیشتر كن ، بیشتر كن


مرغ بی‌دل ، شرح هجران

مختصر، مختصر كن، مختصر كن

 

عمر حقیقت به سر شد
عهد و وفا بی‌اثر شد


ناله عاشق، ناز معشوق

هر دو دروغ و بی‌ثمر شد


راستی و مهر و محبت فسانه شد

قول و شرافت همگی از میانه شد


از پی دزدی ، وطن و دین بهانه شد دیده تر كن!

جور مالك، ظلم ارباب

زارع از غم گشته بی‌تاب


ساغر اغنیا پر می‌ناب

جام ما پر ز خون جگر شد


ای دل تنگ ناله سر كن

از مساوات صرف نظر كن

ساقی گلچهره بده آب آتشین

پرده دلكش بزن ای یار دلنشین


 
ناله بر آر از قفس ای بلبل حزین


كز غم تو، سینه‌ی من

پر شرر شد، پر شرر شد

 شعر از: ملک الشعرای بهار

منبع برای متن شعر :http://shalamshoorba.blogfa.com/post-73.aspx البته در از لحاظ نگارش، نظر من در مواردی با نظر نویسنده شلم شوربا متفاوت بود که من آن ها را عوض کردم. در چند مورد هم حافظه من کلمات دیگری را به یاد می آورد که آن‌ها را هم عوض کردم.

پس نوشت : بعد از ۲ سال، دست به ساز بردم و به کمک دوست نازنینم رسول، شروع به زدن و آموختن کردم. هر وقت که اولین قطعه را کامل زدم، ضبطش می‌کنم و اینجا می‌گذارم تا همه بفهمید که مت طفلکی چی می‌کشه از دست من  

خدا صبرش بده، همسر صبوریِ

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 12:31  توسط علی  |