|
|
|
|
|
عمر حقیقت به سر شد
هر دو دروغ و بیثمر شد
قول و شرافت همگی از میانه شد
زارع از غم گشته بیتاب
جام ما پر ز خون جگر شد
از مساوات صرف نظر كن پرده دلكش بزن ای یار دلنشین
پر شرر شد، پر شرر شد شعر آشناست، نه؟ خوب این قسمت دوم یک شعر بسیار معروف است که فکر کنم همه ما آن را شنیدیم. باور نمی کنید؟ یعنی شعر مرغ سحر را نشنیدید؟ مرغ سحر ناله سر کن داغ مرا تازه تر کن!
برشکن و زیر و زبر کن
نغمه آزادی نوع بشر سرا
آشیانم داده بر باد
شام تاریك ما را سحر كن ابر چشمم، ژاله بار است
دست طبیعت گل عمر مرا مچین
بیشتر كن ، بیشتر كن ، بیشتر كن
مختصر، مختصر كن، مختصر كن عمر حقیقت به سر شد
هر دو دروغ و بیثمر شد
قول و شرافت همگی از میانه شد
زارع از غم گشته بیتاب
جام ما پر ز خون جگر شد
از مساوات صرف نظر كن پرده دلكش بزن ای یار دلنشین
پر شرر شد، پر شرر شد
شعر از: ملک الشعرای بهار منبع برای متن شعر :http://shalamshoorba.blogfa.com/post-73.aspx البته در از لحاظ نگارش، نظر من در مواردی با نظر نویسنده شلم شوربا متفاوت بود که من آن ها را عوض کردم. در چند مورد هم حافظه من کلمات دیگری را به یاد می آورد که آنها را هم عوض کردم. پس نوشت : بعد از ۲ سال، دست به ساز بردم و به کمک دوست نازنینم رسول، شروع به زدن و آموختن کردم. هر وقت که اولین قطعه را کامل زدم، ضبطش میکنم و اینجا میگذارم تا همه بفهمید که مت طفلکی چی میکشه از دست من خدا صبرش بده، همسر صبوریِ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 12:31 توسط علی
|
|
||