تبليغاتX
من پت هستم - اخلاق
همراه شو عزیز، همراه شو عزیز، تنها نمان به درد، کاین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود.

داشتم قسمت زندگی افلاطون از کتاب تاریخ فلسفه ویل دورانت را می خواندم:

من قالبا از دیدن مردمی که خود را به علت دست های فلجشان نیک می پندارند، خندیده ام.«نیچه»

ضعفا از نظر منافع خود صفاتی را مذموم و صفات دیگر را ممدوح می شمارند. آنها می گویند تقلب و نادرستی بی شرمی است و مقصودشان ار تقلب و نادرستی این است که کسی بخواهد بیش از همسایگان خود مال و منال داشته باشد زیرا چون از عجز و ناتوانی خویش خبر دارند فقط به مساوات و برابری قناعت می ورزند «کالیکلس»

برای خوب زندگی کردن باید به امیال و شهوات خود مجال داد تا به بالاترین حد خود برسند، وچون به حد اعلای خود رسیدند باید با هوش و درایت و دلیری تمام بر آن ها مسلط شد و تمام آن ها را اقناع کرد. ولی چون بیشتر مردم نمی توانند به این درجه برسند، ناچار چنین شخصی را توبیخ و سرزنش می کنند زیرا می خواهند ناتوانی خود را پنهان دارند و از این جهت خروج از عدالت را ناپسند می شمارند ... آن ها فقط از این جهت خصال نیکو و عدالت را می ستایند که خود ناتوان و درمانده اند «کالیکلس»

هنگامی که این سطور را می خواندم، ابتدا احساس سرمای وحشتناکی کردم و سپس نفرتی همراه با ترس تمام وجودم را  فرا گرفت. ترس از چه بود؟ نمی دانم! کمی که گذشت فهمیدم که آن نفرت و ترس ، نفرت و ترس از خودم بود. وقتی دقیق تر به لایه های درونی خودم نگاه کردم فهمیدم که تعریف اخلاق و عدالت و پارسایی در وجود من نیز ریشه در این کلمات این سطور دارد. شاید خلا ناشی از این چنین تعاریفی بود که چنین سرمایی را در  درون من ایجاد کرد. وحشتناک است، وحشتناک است، فقط همین را می توانم بنویسم.

پس نوشت :  این جناب کالیکلس یکی از معاصرین سقراط بوده و مقاله «گورگیاس» پیرو بحث این آقا با سقراط نوشته شده است. در موردَش زیاد نگشتم ولی فکر نکنم شخص خاص و معروفی باشه فقط یک نماینده از تفکر مردم آتن در آن زمان است. برای اینکه بیشتر بخوانید به اینجا مراجعه کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 8:2  توسط علی  |