تبليغاتX
من پت هستم - پسر کودن پادشاه
همراه شو عزیز، همراه شو عزیز، تنها نمان به درد، کاین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود.

 در روزگاران قدیم پادشاهی بود و آن پادشاه را پسری به غایت کودن. پادشاه از میان دانشمندان و نخبگان زمانه تنی چند را به تربیت این پسر نهاد شاید تغییری حاصل گردد.پسر رفت پس از سالی باز گشت و نزد پدر رفت.

پادشاه از او پرسید خوب پسر چه آموختی در این یک سال؟ پسر: پادشاه به سلامت بادا. در این یک سال من علم نجوم آموختم. پادشاه به نیت آزمون، انگشتر که بر انگشت داشت را در مشت نهاد و گفت: این چیست که در مشت من است؟ پسر پس از کمی نگاه کردن در احوال آسمان گفت : چیزیست که گردست و زدست و چون از آن بنگری جهان را ببینی. پدر کخ از درست بودن مشخصات به شگفتی افتاده بود گفت : خوب آن چیست؟ پسر گفت: باید که الک (غربال) باشد.

پادشاه با خشم فریاد زد: آخر این چه علمیست که آموختی؟ آنچنان دقیق نشانه ها را گفتی که همه تعجب کردند، ولی هنوز نمی فهمی که غربال در دست جا نمی شود؟!؟!

تا اینجای داستان از فیه ما فیه مولوی بود. در ادامه مولوی به علمای زمان خودش حمله می بره و می گه که: اکنون همچنین علمای اهل زمان در علوم موی می شکافند و چیز های دیگر را که به ایشان تعلق ندارد، به غایت دانسته اند و بر آن احاطت کلی دارند. همه چیز را به حل و حرمت حکم می کند که این جایز است و آن جایز نیست و این حلال است یا حرام است ولی خود را نمی دانند که حلالند و یا حرام. جایزند و یا نا جایز

مولوی بازهم این بار در مثنوی دوباره زبان به شکایت می گشاید و می گوید

صد هزاران فصل داند از علوم
جان خود را می نداند آن ظلوم

داند او خاصیت هر جوهری
جوهر خود را چون نداند خری!

که همی دانم یجوز و لایجوز

خود ندانی که یجوزی یا عجوز!

قیمت هر کاله دانی که چیست
قیمت خود را ندانی ابلهیست

من(پت) واقعا در حیرت ام از این زمانه و تاریخ که ظاهرا هیچگاه تصمیم نداره دست از این بازی تکراری برداره. بابا بی خیال ما آدمان اگر اهل عبرت گرفتن بودیم که ......

پس نوشت : یجوز یعنی چه؟ لا یجوز یعنی چه؟

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 12:6  توسط علی  |