|
|
|
|
|
اخطار! این پست شدیدا بی مزه است، مواظب باشید توی ذوقتون نخوره امروز یکی از همسایه ها خانه ما آمد و چیزی را به امانت گرفت. هر چند بدون ربط بود ولی یاد یک خاطره رمانتیک افتادم خاطره ای که می خواهم بگویم مربوط به، حدود یک هفته قبل از این بود که از مت خواستگاری کنم. آن موقع هر چند که تصمیم گرفته بودم که به این عمل دست بزنم ولی هیچکس حتی خود مت هم از این قضیه خبر نداشت که هیچ، حدس هم نمی توانست بزند. روابط من و مت هم مثل دو تا همکلاسی بود که گاه و بیگاه داخل دانشکده هم را می دیدیم و شاید سلام و علیکی می کردیم. اون روزها من حسابی فیلم باز بودم و خوب تعدادی از دوستان هم که می دانستند، گاه و بیگاه از من فیلم می گرفتند. مت هم آن روز که من را دید گفت: فیلم جدید چیزی داری؟ من هم به دلیل نزدیکی با زمان اسکار، نشسته بودم کلی از فیلم های نامزدهای اسکار را دانلود کرده بودم. پس با افتخار گفتم بله و شروع به رایت کردن فیلم ها روی DVD کردم. کلی طول کشید. وقتی کار تمام شد من عاشق اصلا حواسم نبود گفتم " به بخشید معطل شدید ، دستون درد نکنه، سرگرمی من فیلم دیدنه اگر باز هم فیلم داشتید به من بدهید"؟!؟! فکر کنم آن روز اولین سوتی خودم را دادم به طوری که مت تا چند ساعتی چپ چپ من را نگاه می کرد. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 15:42 توسط علی
|
|
||