۲۷ رجب
نمیدانم چه شده است که این تلخی دست از سر ما بر نمیدارد، هر کجا میروم همراهم است و و حضورش را به رخم میکشد. امشب شب تولد پیامآور است. پیامآوری که ۲۳ سال از جاهلان زمان زخم خورد و ۱۴۰۰ سال از جاهلان قومش. کم کم داشت فراموشم میشد که هرسال چندین بار به بهانههای مختلف، یکبار بخاطر زاد روزش، یکبار بخاطر هجرتش از خاک و هزار و یکبار دیگر، چه زخمها که بر پیکر اندیشه و پیام آن عزیز که وارد نمیشود. ولی باز امروز بیاد آغاز رسالتش باز هم بیادم آوردند که خنجر اهل قومش چگونه آماده است تا از پشت بر تنش فرود آید. خدایا چه کنم از این تلخی که حتی این روز مبارک را هم به کامم تلخ میکند.
(اصلا ربطی نداره ولی برید اینجا را هم بخوانید)
یارت شوم، یارت شوم، هر چند آزارم کنی
نازت کشم، نازت کشم، گر در جهان خوارم کنی
بر من پسندی گر منم، دل را نسازم غرق غم
باشد شفا بخش دلم، کز عشق بیمارم کنی
گر رانیم از کوی خود، ور باز خوانی سوی خود
با قهر و مهرت خوشدلم کز عشق بیمارم کنی
من طایر پر بستهام، در کنج غم بنشستهام
من گر قفس بشکستهام، تا خود گرفتارم کنی
من عاشق دلدادهام ، بهر بلا آمادهام
یار من دلداده شو، تا با بلا یارم کنی
ما را چو کردی امتحان، ناچار گردی مهربان
رحم آخر ای آرام جان، بر این دل زارم کنی
گر حال دشنامم دهی، روز دگر جانم دهی
کامم دهی، کامم دهی، الطاف بسیارم کنی
شاعر : فکر کنم ابراهیم صهبا
