|
|
|
|
|
یادتون هست توی پست نمی دانم چی بگویم کلی گرد و خاک کردم که چرا کسی به فکر این بچهها نیست؟ آن روز ادا کردم که کاری تا بوی سیاسی نگیره، کسی پا جلو نمیگزارد. کمانگیر تلنگرم زد و من را یاد داستان موش گربه انداخت که هیچ کس نرفت زنگوله را گردن گربه بندازه. امروز من اعلام میکنم پایه این کارم و میخواهم هر طور که شده در این راه قدم مثبتی بردارم. توی این ۲-۳ روز با کلی از بچههای SFU و UBC حرف زدم و امکانات موجود را بررسی کردیم. فکر کنم ۲ تا از مهمترین نتیجههای این گفتگوها این بودند که: در حال حاضر مهمترین کمکی که نیاز داریم، برقراری یک کانال ارتباطی با یک نفر در ایران است که از اوضاع و احوال این بچهها اطلاعات دقیق و جامعی داشته باشد من از شهرزاد (وبلاگ مسکوت) تقاضای کمک کردهام و به افراد دیگر هم که تماس خواهم گرفت ولی همین جا از هر کسی که این صفحه را میخواند، خواهشمندم هر کمکی که به ذهنش میرسد و یا از دستش بر میآید را از این بچهها دریغ نکند. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 22:36 توسط علی
|
|
||