|
|
|
|
|
خدای من، روزی هایی که گذشت عجیب بود! خیلی خیلی عجیب بود. اول دو رویداد را بگم. من و مهتاب، اولین سالگرد ازدواجمون را جشن گرفتیم و خدا را شکر می کنم به خاطر تمام نعمت هایی که به من داده. خبر بعدی عروسی دوستهای عزیزمون سهراب و جودی بود که برای اون دو آدم نازنین آرزوی زندگی شیرینی دارم و حالا دو خبر را بگم که دارم از شادیشون منفجر می شم. فهمیدم نیما قراره عروسی کنه (در مورد نیما خیلی خواهم نوشت) و همین طور فهمیدم حامد ازدواج کرد. این دو تا پسر از بهترین و گلترین آدم هایی هستند که توی زندگی باهاشون برخورد کردم. و همیشه تاسف می خورم چرا این قدر دیر دیدمشون و چرا روزگار کاری کرد با ما که نتونستیم بیشتر با هم باشیم و .... برای این دو آدم هم از صمیم قلب آرزوی خوشبختی و سعادت می کنم ، البته در کنار همسرانشان. البته این هفته و دو-سه هفته گذشته مشکلات و ناملایمات خودشون را هم داشتند، مثلا حدود یک ماه هست که کارم به یک باگ کوچک برخورده و هر دفعه به استادم می گم تا دو روز دیگه مشکل حل می شه. و حتی یکی دو بار هم به اشتباه فکر کردم مشکل حل شده ولی بعد ضایع شدم :(( بگذریم این قضایا به قدری خوب و انرژی بخش بودند که اثر تمام ناملایمات دو سه هفته گذشته را خنثی کرد. به قول حافظ : سخن از می گو و راز دهر کمتر جو . . . خدایا شکرت |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 13:4 توسط علی
|
|
||