تبليغاتX
من پت هستم
همراه شو عزیز، همراه شو عزیز، تنها نمان به درد، کاین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود.
گفته بودم که دچار خود خواننده بینی و خود نوازنده بینی شدم و می‌خواهم با گذاشتن نوای گرم و دل‌انگیزم هوش را سر ۴-۵ تا بیننده‌ی اینجا ببرم. به عنوان اولین گام یاد گرفتم که چطوری یک player روی وبلاگ بگذارم. (با تشکر از وبلاگ دست نوشته ها)

راستی شعر هم از خواندهای آقای آوازهای روزانه است. این را گفتم که مبادا اشتباهی فکر نکنید صدای من این‌قدر خوبه

پس نوشت : ظاهرا این player ما کار نمی‌کند

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 11:25  توسط علی  | 

استادم (رسول) می‌گوید: خواننده وقتی می‌خواند و یا نوازنده وقتی می‌نوازد، صدایی را می‌شنود که در ذهنش ساخته و می خواهد که بشنود. وقتی پیشرفت می‌کند تازه یاد می‌گیرد که صدای ایجاد شده از حنجره و یا ساز را بشنود و در این مرحله است که می‌تواند به اشکالاتش پی ببرد و در رفع آن‌ها بکوشد. حالا قضیه این است که فکر کنم من به این مرحله رسیده‌ام. چون تازه امروز بود که به معنای کلمه، تفاوت بین صدای خودم و صدای استاد شجریان را احساس کردم و همین تفاوت را هم در مقایسه صدای سازم با ساز لطفی احساس کردم. البته نمی‌دانم چرا وقتی این کشفم را به مت گفتم اصلا تعجب نکرد. اما فکر کنم، رسول فهمید چی می‌گم، آخه یک لبخند خیلی عجیب و مرموزی روی لب‌هایش نشست

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 9:0  توسط علی  | 

میخانه‌ها را وا کنید ای باده خواران

پیمانه را احیا کنید ای میگساران (مل گساران؟؟؟)

خرقه‌ از تن برکنید،
                           توبه‌ای دیگر کنید ، توبه‌ها را بشکنید آمد بهاران ....

گاهی فقط یک همچیمن موسیقی ای می‌تواند من را سر حال بیاورد.

خدا بخواهد ۲-۳ روز آینده به سفری می‌رودم، امیدوارم در این سفر .... هیچی کمی آدم بشوم

پیمانه را احیا کنید
                        ای بی‌قراران ، توبه‌ها را بشکنید آمد بهاران ....

 

در حلقه ما جنگ و نزاعی به سر شاه و گدا نیست
                                                          ما مطرب عشقیم
                                                                       در کعبه‌ی ما جنگ رسیدن به خدا نیست .....

مدت‌ها بود مفهوم سماع را فراموش کرده بودم و این‌جنین از خود بی‌خود نشدن را تجربه نکرده بودم آخه:

 در کعبه‌ی ما جنگ رسیدن به خدا نیست .....

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 16:1  توسط علی  | 

 

عمر حقیقت به سر شد
عهد و وفا بی‌اثر شد


ناله عاشق، ناز معشوق

هر دو دروغ و بی‌ثمر شد


راستی ، مهر و محبت فسانه شد

قول و شرافت همگی از میانه شد


از پی دزدی، وطن و دین بهانه شد، دیده تر كن!

جور مالك، ظلم ارباب

زارع از غم گشته بی‌تاب


ساغر اغنیا پر می ناب

جام ما پر ز خون جگر شد


ای دل تنگ ناله سر كن

از مساوات صرف نظر كن

ساقی گلچهره بده آب آتشین

پرده دلكش بزن ای یار دلنشین


 
ناله بر آر از قفس ای بلبل حزین


كز غم تو، سینه من

پر شرر شد، پر شرر شد

شعر آشناست، نه؟ خوب این قسمت دوم یک شعر بسیار معروف است که فکر کنم همه ما آن را شنیدیم. باور نمی کنید؟ یعنی شعر مرغ سحر را نشنیدید؟

مرغ سحر ناله سر کن

داغ مرا تازه تر کن!


زآه شرر بار ، این قفس را

برشکن و زیر و زبر کن


بلبل پر بسته ز کنجه قفس درآ

نغمه آزادی نوع بشر سرا


وز نفسی عرصه این خاك توده را پر شرر كن !

ظلم ظالم، جور صیاد

آشیانم داده بر باد


ای خدا، ای فلك، ای طبیعت

شام تاریك ما را سحر كن

نوبهار است، گل به بار است

ابر چشمم، ژاله بار است


 این قفس چون دلم تنگ و تار است


شعله فكن در قفس ای آه آتشین

دست طبیعت گل عمر مرا مچین


جانب عاشق نگه ای تازه گل از این

بیشتر كن ، بیشتر كن ، بیشتر كن


مرغ بی‌دل ، شرح هجران

مختصر، مختصر كن، مختصر كن

 

عمر حقیقت به سر شد
عهد و وفا بی‌اثر شد


ناله عاشق، ناز معشوق

هر دو دروغ و بی‌ثمر شد


راستی و مهر و محبت فسانه شد

قول و شرافت همگی از میانه شد


از پی دزدی ، وطن و دین بهانه شد دیده تر كن!

جور مالك، ظلم ارباب

زارع از غم گشته بی‌تاب


ساغر اغنیا پر می‌ناب

جام ما پر ز خون جگر شد


ای دل تنگ ناله سر كن

از مساوات صرف نظر كن

ساقی گلچهره بده آب آتشین

پرده دلكش بزن ای یار دلنشین


 
ناله بر آر از قفس ای بلبل حزین


كز غم تو، سینه‌ی من

پر شرر شد، پر شرر شد

 شعر از: ملک الشعرای بهار

منبع برای متن شعر :http://shalamshoorba.blogfa.com/post-73.aspx البته در از لحاظ نگارش، نظر من در مواردی با نظر نویسنده شلم شوربا متفاوت بود که من آن ها را عوض کردم. در چند مورد هم حافظه من کلمات دیگری را به یاد می آورد که آن‌ها را هم عوض کردم.

پس نوشت : بعد از ۲ سال، دست به ساز بردم و به کمک دوست نازنینم رسول، شروع به زدن و آموختن کردم. هر وقت که اولین قطعه را کامل زدم، ضبطش می‌کنم و اینجا می‌گذارم تا همه بفهمید که مت طفلکی چی می‌کشه از دست من  

خدا صبرش بده، همسر صبوریِ

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 12:31  توسط علی  | 

یادم زمانی که بچه تر بودم و هیچی نمی فهمیدم، از جمله عظمت این شعر زیبا را به اون می گفتم آهنگ "قو مردنی" ولی کم کم خیلی چیزها شروع کردند به معنی پیدا کردند ....

 

 شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

(فریبنده زاد و فریبا بمیرد)
(فریبنده زاد و فریبا بمیرد)


شب مرگ تنها نشنید به موجی

(رود گوشه ای دور و تنها بمیرد)
(رود گوشه ای دور و تنها بمیرد)


در آن گوشه چندان غزال خواند آن شب

(که خود در میان غزلها بمیرد)
(که خود در میان غزلها بمیرد)

چو روزی ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد


تودریای من بودی آغوش بازکن

(که میخواهد این قوی زیبا بمیرد)
(که میخواهد این قوی زیبا بمیرد)

گروهی برانند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرده انجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

متن ترانه را از اینجا برداشتم

آواز از آلبوم قایقران مهرپویا

ترانه : نمی دانم؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 19:18  توسط علی  |