|
|
|
|
|
آقاجان میخواهی برنامه بنویسی یا پز سوادت را بدی؟ اگه خیلی کارت درسته یک جور برنامه بنویس که هر تازه کار بتونه برنامت را بخونه و بفهمه. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 9:39 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
اول فحشم ندید، خودم هم دقیقا نمیدونم چند تا پروژه دستم دارم. ولی از آنجایی اون سوراخی که پت و مت دارند ازش نون میخورند به ۲ تا استاد محترم راه داره حداقل یکی از این پروژهها مربوط به استاد محترم بنده است و آن پروژه چیزی نیست جز این شبیهسازی که در حال نوشتنش هستم. کل داستان را بزودی خواهم نوشت ولی خلاصه قضیه این بود که اگر میخواستیم از شبیهسازهای موجود مثل NS-2 و یا OpNet استفاده کنیم، خیلی زیاد باید کد میزدیم که کار یکی، دو ماه نبود. پس امر رسید که ای دانشجو برو و یک شبیهساز بنویس که کار ما را راه بیندازد. حالا که دارم این پست را مینویسم ۲ ساعت تا زمانی که به استادم قول تمام شدن کار را داده بودم مونده. اما توی کمبود وقت آمدم اینجا چی بنویسم؟ اول بر طبق یکی از قوانین مورفی، یک وبلاگ نویس وقتی وقت نداره، کلی ایده برای پست نوشتن به ذهنش میرسه |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 11:34 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
مدتها بود که با وجود ارادت بیحد و اندازهام به عالیجناب Delphi، فرصت نشده بود که عرض ادبی خدمتشان بکنم. ولی حوادث اخیر باعث شد که باز هم خدمت این بزرگوار برسیم و تجدید بیعت نماییم. داستان از این قرار بود که این بنده حقیر بیسواد چندی بود که سودای برنامه نویسی برای وب به سرش زده بود. از آنجایی که آدم قاطعی ولی بیسوادی هستم، ۶-۵ ساعت بعد از این سودای خام، کلی پول دادم و یک سرور خریدم. تا اینجای کار اشکالی نداشت، ولی حالا به روایتی باید این بچهای که زاییدیم را بزرگ کنیم یا به روایت دیگر اول منار را دزدیدیم به بعد به فکر چاهش افتادیم. خلاصه سرور خریداری شده هم Linux بود و NET. را پشتیبانی نمیکرد و من بیسواد و عجول به صرافت نوشتن کد PHP و AJAX افتادم. نمیدونید چه شبها که خون گریه کردم، دست دعا به آسمان بردم که ای خدا، من چطور از پس این همه کدنویسی بر بیایم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 0:10 توسط علی
|
|
||