|
|
|
|
|
رویای سالیان سال من با تلخی به پایان رسید.
[خط فاصله] آقایون خانمها، خیلی ممنون که همدردی کردید و نگران شدید و خاطر جمع باشید که پت و مت هنوز باهمند و هوای هم را دارند |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 13:50 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
In another week خیلی بچهام، خیلی کم طاقت. قمار کردم،قمار بزرگی روی زندگی خودم و زندگی مهتابم. تاس داره هنوز میچرخه و می چرخه ولی چیزی نمانده که بیاد روی میز، من هم هر چی داشتیم رو کردم، هم از مال خودم هم از مال مهتابم. دقیقا SHOW HAND کردم. حالا دارم کم طاقتی میکنم. آخه چرا این قدر کم طاقتی. جوجه، جوجه ، خیلی بچه ای |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 13:38 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
In another week |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 13:2 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
دریا صبور و سنگین می خواند و می نوشت
من خواب نیستم روزی که برخروشم و زنجیر بگسلم
فکر کنم از فریدون مشیری |
||
|
+
نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 17:53 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
اولش خیلی الکی یک وبلاگ در بلاگفا درست کردم چند تا پست نوشتم ولی یک لحظه دیدم که روبات علی آقا شیرازی اون را مخل امنیت بلاگفا تشخیص داد و حذفش کرد!! بعد نوبت iampat شد، چیزی حدود یک سال و اندی نوشتم، تقریبا هر دو روز، یک پست نوشتم. ولی خوب در این مدت نتوانستم کیفیت نوشته هایم را به حد مطلوبی بالا ببرم که هیچ افت کیفیت هم داشتم. در کنار این قضیه مدت زیادی هم هست که آنچنان که باید و شاید نتوانستم روی خودم کار کنم و بیشتر گرفتار روزمرگی هام بود. برای همین دست از نوشتن برداشتم. توی این مدت کوتاهی که نوشتم دوستان بسیار خوبی پیدا کردم، و از خواندن ویلاگهاشون و یا کامنتهاشون خیلی ازشون یاد گرفتم. مطمئن هستم برای استفاده از اون دوستان باز هم بر می گردم و می نویسم ولی وقتی که کمی دستم پر تر از چیزی که حالا هست، بشود یا حق |
||
|
+
نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 17:25 توسط علی
|
|
||