تبليغاتX
من پت هستم
همراه شو عزیز، همراه شو عزیز، تنها نمان به درد، کاین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود.
من من من، هرچی درد سر داریم از همین من شروع می‌شود. تا حالا با ۲ فقره من سرو کله می‌زدم، این چند وقته متوجه من سومی هم شدم که داره این دور و بر موش می‌دوونه و من هم بیست و اندی سال متوجه‌ش نبودم. فعلا آشنایی با این من سوم را به فال نیک گرفته و ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 11:59  توسط علی  | 

می‌خواهم دوباره بلند شوم. دیشب دوباره اون خواب همیشگی را دیدم. پس دوباره باید خودم را تکان بدهم ...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 9:23  توسط علی  | 

کسی هست که بتواند به من راهنمایی که که برای درس‌های زیر چه کتاب‌هایی در ایران تدریس می‌شود؟

1-آنتن

2- فیلتر و سنتز

3- ماکرویو

4- تلفن سویچینگ

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 20:3  توسط علی  | 

بد جوری بردم به گذشته‌، یعنی نبردم بلکه پرتابم کرد. یادش بخیر سال ۱۳۸۲ بود که با دوستان از اصفهان به تبریز رفتیم. زمانی بود که این آهنگ در اوج محبوبیتش بود. اینقدر آهنگ توی اتوبوس بخش شد که بعد از برگشتن من بی‌اراده شروع می‌کردم به زمزمه کردنش. ای خدا چه جوونی‌هایی که نکردیم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 15:36  توسط علی  | 

بعد از وفات تربت ما در زمین مجوی 

در سینه های مردم دانا مزار ماست

از وبلاگ کتابهایی که می خوانیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 14:29  توسط علی  | 

 

مجید «خدایا چقدر دشمن داری دوستات هم که ماییم یه مشت علیل بدبخت که در حقشون دشمنی کردی»

سوته‌دلان

*مجید (بهروز وثوقی) همون پسر خله بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 23:49  توسط علی  | 

۱- صبح ساعت ۷:۰۰ راه می‌افتی که ساعت ۸:۰۰ برسی محل برگزاری کنفرانسی که ساعت ۸:۳۰ شروع می‌شود.

۲- تصادف شده و ساعت ۹:۲۰ دقیقه می‌رسی

۳- ساعت ۱۱:۴۵ ارائه خودته. می‌ری اتاقی که باید می‌رفتی. هیچ کس جز خودت و استادت نیامده، حتی chair man ارائه‌ات! این یک استقبال گرم است!

۴- نه داستان چیز دیگریست. برنامه‌ی کنفرانس عوض شده و نه تو و نه ایوان هیچ کدام متوجه نشدید. حالا ۳ ساعت قدم بزن تا نوبت ارائه‌ات بشود

۵- هتل خیلی قشنگی است با منظره بسیار زیبا از استنلی پارک پاییزی. پس لطفا دل کسی به حالم نسوزه، من دارم خوش می‌گذرونم. تازه ایوان گفته ناهار هرچی می‌خواهی بخور مهمان ایوانم امروز ظهر

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 11:5  توسط علی  | 

امروز صبح حوس مربای لبو کردم. مگه مربای لبو هم هست به هر حال جناب پت یک فروند گربه درون یکی از لبو‌ها پیدا کرد و به دلیل کمبود سوژه برای وبلاگ نویسی عکس اون گرفت و اینجا گذاشت

لبو گربه iampat من پت هستم

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 8:52  توسط علی  | 

david copperfield  دوید کاپرفیلد 

فکر می‌کنم قهرمان‌های دوران کودکی و نوجوانی من همه مرده‌اند. امروز من مت باهم رفتیم برنامه‌ی دوید کاپرفیلد را دیدیم. از چند ماه پیش تا به امروز لحظه شماری می‌کردیم که برنامه اون جادوگر بزرگ را ببینیم فکرش را بکنید من اصفهانی برای هر بلیط ۹۰ دلار پول داده بودم. اما برنامه‌ای که ما دیدیم، چیزی بیش از یک سری شعبده‌بازی‌ بچگانه نبود. احساس کردم اون جادوگر بزرگ خیلی پیر و ضعیف شده بود. می‌ترسم از روزی که قهرمان‌های امروز زندگیم هم همین قدر پیر و ضعیف شوند.

برای مرگ قهرمانان ۲ حالت می‌شود تصور کرد اول خودشون بمیرند و یا اول شهرتشون بمیره

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 23:2  توسط علی  |