تبليغاتX
من پت هستم
همراه شو عزیز، همراه شو عزیز، تنها نمان به درد، کاین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود.
کسی هست که فیلم Blind Chance را داشته باشه؟

پس نوشت: دانلود فیلم تمام شد. جناب مست راستین، جناب علاءالدین دست هر دو درد نکنه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 11:32  توسط علی  | 

من زنده‌ام، پلیس دستگیرم نکرده و ....
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 23:59  توسط علی  | 

sfu اس اف یو

اسم این گیاه را نمی‌دانم. اما اولین بار که دیدمش دلم بد جوری هوس گیلاس کرد، آخه امسال اصفهانی‌گریم گل‌کرده‌بود و پول ندادم بالای گیلاس. حالا هم که فصلش گذشته، به یاد گیلاس چشیدمش، تلخ تلخ بود.  همیشه یاد خاطراتم تلخ بودند، حتی تلخ‌تر از این گیلاس‌های تقلبی.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 19:54  توسط علی  | 

SFU بر فراز ابرها

اگر دلمون را نتوانیم به هیچ چیز خوش کنیم، حداقل به این خوش می‌کنیم که بالا ابرها زندگی می‌کنیم. حالا عقاب نشدیم،سیمرغ هم نشدیم، نوک البرز هم خانه‌مان نشد،مهم نیست ما از بالای ابرها جهان را می‌نگریم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 0:21  توسط علی  | 

عاشقانه گلاب دره

عاشقانه‌هایم را به که گویم؟
به تو گویم؟ که حتی شنیدن صدایت چشهایم را پر اشک می‌کند.

عزیز برایت از چه بگویم؟ از دردم که دردی جانکاه است؟
پاهایم خسته‌ی راه‌اند، تاول زده‌ و خون‌آلود.

دلواپس کفش‌هایم بودی، یادت هست؟
گفته بودی راه سخت است.


باورت داشتم، ولی از کجا می‌دانستم،
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها، یعنی چه؟

عکس : گلاب‌دره اسفند ماه ۱۳۸۶ به وقت آخرین دیدارمان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 0:56  توسط علی  | 

هر آشنایی تازه، اندوهی تازه است... مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانند. سلام، سرآغاز دردناک یک خداحافظی است.

(امروز یک جایی خواندمش) 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 20:43  توسط علی  | 

هنوز دارم روی SOPام کار می‌کنم. این SOP نوشتن، کار شدیدا طاقت فرسایی و فرسایشی‌است که  برای من تازه به قول بعضی‌ها سفت کاریش تمام شده. حالا باید بنشینم، سر و وضعش را درست کنم، آرایش کنم و بفرستم خواستگاری.

بدترین تجربه من این میان، یاد آوردن قسمت‌هایی از زندگیم بود که با هزار زحمت و مرارت فراموششان کرده بودم. حالا باید همان قسمت‌های تاریک زندگی را بردارم بزک کنم و پزشون را بدهم. خدایا خودت بهم رحم کن

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 12:2  توسط علی  | 

سلام، خیلی منون که هنوز به اینجا سر می‌زنید. آره با خود شمایی هستم که جز ۴-۵ تا بازدید کننده‌ی این وبلاگ متروکه هستید. امیدوارم بار کاریم کمی سبک‌تر بشود و بتوانم بیشتر بنویسم.

توی این چند وقت شدیدا درگیر کارهای apply کردن و GRE خواندن هستم، هفته دیگر امتحانم را می‌دهم و خوب حداقل ۵۰٪ وقتم آزاد می‌شود. اما یک کاری که در این چند وقت انجام می‌دهم نوشتن SOP است. این SOP در حقیقت یک نامه است که می‌نویسی به کمیته پذیرش دانشگاه و توی آن توضیح می‌دهی که چرا می‌خواهی بروی آنجا درس بخوانی، و چرا تو دانشجوی مناسب آن‌ها هستی. این SOP تقریبا یک قسمت حیاتی فرآیند apply است و کلی هنر و مهارت می‌خواهد. یک اصل مهم که تا حالا یاد گرفتم این است که

فقط کسانی می‌توانند SOP خوب بنویسند که می‌توانند خالی‌بندی کنند بودن این‌که ذره‌ای دروغ و ناراستی به زبان بیاورند.

این درنکته، نکته‌های کنکوری SOP نویسی هستند. که متاسفانه ما ایرانی‌ها به دلایل فرهنگی، نمی‌توانیم به صورت هم زمان رعایت کنیم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 12:44  توسط علی  | 

وقت سحر است ای طرفه پسر
                                                    پر باده‌ی لعل کن بلورین ساغر

کاین یک دم عاریت در این گنج فنا
                                                    بسیار بجویی و نیابی بار دگر

خیام

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 20:17  توسط علی  | 

امشب پت و مت عجب شب قدری دارند!! پت قرار است از خودش مقاله‌ای در کند که در این راستا مت بیچاره هم گرفتار شده است. حدوذ ساعت ۲ بامداد است و هنوز ویرایش متن مقاله به پایان نرسیده است. بَه بَه بِه این شب قدر .... 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 2:9  توسط علی  |