تبليغاتX
من پت هستم
همراه شو عزیز، همراه شو عزیز، تنها نمان به درد، کاین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود.

ساعت ۲:۴۱ بامداد. آخرین نگاه را به google reader می‌اندازم. همه از رفتن کسی می‌نویسند که همه از او خاطره‌های زیادی داریم. رفت و همه‌ی وبلاگها، خبر گذاری ها و .. رفتنش را نوشتند : "خسرو شکیبایی از میان ما رفت". به همین سادگی رفت و موضوع برای نوشتن بدستشان داد. حالا کلی می توانم بنشینم و در موردش بخوانم فیلم‌ها، زندگی‌نامه و یا نقاط تاریک. خیلی خیلی زیاد می‌توان خواند. احتمالا که حتما کلی ایمیل می آید که که خرید DVD فیلم هامون حلقه ای ۱۰۰۰ تومان، تمام آثار خسرو شکیبایی در یک DVD فقط ۳۵۰۰ تومان. خسرو خان یعنی همه این سال‌ها ۳۵۰۰ تومان+ پول پیک. بی‌شرف ها وسط نوشتن این پیست اولین ایمیل تبلیغاتیشون را فرستادند ....  

همین یک تیکه از هامون را پیدا کردم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 2:49  توسط علی  | 

بالاخره مبادله اسرای حزب‌الله با اسرای لبنانی و فلسطینی انجام شد. حزب‌الله هم این قضیه را یک پیروزی بزرگ برای خودش اعلام کرد.  اگر از رفتار استراتژیک حزب‌الله توی این قضیه بگذریم که جسد آن دو تا سرباز را به جای زنده‌ی آن‌ها تحویل داد. (من این کار را یک جور نامردی می‌دانم که بر اساس نیاز ایجاد شده‌است.) ، واقعا هم باید به حزب‌الله تبریک گفت که به خاطر آزاد کردن یکی از افرادش (سمیر القنطار) قبول کرد که در این جنگ بیش از یک‌هزار و یکصد تن از مردم لبنانی و حدود یکصد و شصت اسرائیلی کشته شوند و دار و ندار کشور لبنان و تمام زیرساخت‌های اقتصادی لبنان در این جنگ ۳۳ روزه نابود و ویران شود. آفرین و صد آفرین بر این اخلاق و آرمان ایدولوژیک که آدمیان را بدین راحتی به مسلخ می‌فرستد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 14:51  توسط علی  | 

آخ جونمی David Copperfield میاد ونکور ما هم بلیت خریدیم اونم ۳۰ تا بلیط!!! در بهترین جای سالن  ORCHESTRA .

We have so many tickets, so what should we do?

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 13:8  توسط علی  | 

مقاله‌ای بسیار زیبا ار محمد قوچانی در شهروند امروز

در ستایش سرمایداری و یا نقدی بر سندرم توانگرستیری

«تجارت اصولا فرآیندی دموكراتیک است. در تجارت است که انتخاب معنا پیدا می‌کند و مشتری در مقام یک انتخاب‌گر می‌نشیند. تجارت فرآیندی است که در تضاد آشکار با استبداد است. خرید و فروش عملی مختارانه و به دور از جبر است. تجارتی که بر مبنای زور باشد تجارت نیست. بنا به همین ذات تجارت است که تجارت پایه سیاست می‌شود و حتی پایه صنعت می‌شود»

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 11:32  توسط علی  | 

        وقتی میان این همه فرمانده نظامی یک مرد نیست که به این مردک بگه خفه شو و اینقدر اراجیف نگو. دلمون را به چی خوش کنیم، کی می‌خواهد از مرز و بوم این کشور دفاع کند!

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست ...

با تشکر از آقا مسعود مشهدی 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 13:30  توسط علی  | 

من در ایران که بودم، همیشه با مشکل پیدا کردن مقالات مجلات و کنفرانس‌های خارجی روبرو بودم چون بدلیل تحریم‌های موجود دانشگاه‌های کشور نمی‌توانستند اشتراک این گونه مجلات و کنفرانس‌ها را خریداری کنند. حالا چون با توجه به رشته خودم راه حلی را پیدا کرده‌ام که به راحتی می‌توانید مقلات IEEE و ACM را به صورت مجانی و بدون مشکل از داخل ایران دانلود کنید.
حالا این همه نوشتم که چی؟ آقا یا خانم محترمی که دانشجویید و با این مشکل روبه روید یک خبری به من بدهید، در خدمتم و امیدوارم راه حل من برای دسترسی مجانی به این مقالات مفید واقع بشود.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 20:0  توسط علی  | 

آب بی فلسفه می خوردم 
                               توت بی دانش می چیدم

 

و یا چند خط بعد که می‌گه

 من به مهمانی دنیا رفتم
 
من به دشت اندوه 
                         من به باغ عرفان
                                             من به ایوان چراغانی دانش رفتم
رفتم از پله مذهب بالا 
                             تا ته کوچه شک،
                                              تا هوای خنک استغنا.

تا شب خیس محبت رفتم
                                   من به دیدار کسی رفتم در آن سر عشق.

 

من هم می‌خواهم بروم، اما به کجا را نمی‌دانم.

پس نوشت: این پست نتیجه سر زدن به آقای کشتی نوح است وسط خواند کتاب «سنت و مدرنیته». به زودی یک پست در مورد این کتاب خواهم نوشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 11:30  توسط علی  | 

دیروز با رسول رفتیم و امتحان گواهینامه دادیم. فعلا که قسمت آئین‌نامه را قبول شده‌ایم. البته کمی ناراحتم چون زیادی خواندم برای امتحان فکرش را بکنید، شدم ۱۰۰/۹۱ در صورتی که با ۱۰۰/۸۰ هم قبول می‌شدم، یعنی ۱۰۰/۱۱ زیادی خوانده‌ام،و این یعنی ضرر

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 11:8  توسط علی  | 

فردا ۱۸ تیر است، سالروز روزی که نشان داد دانشجو در این کشور هیچ شان و احترامی ندارد. زیاد اهل سیاسی نویسی نیستم و خوب هم نمی‌نویسم، ولی آن روز و روزهای بعد از آن را با وجود کمی سنم، خوب به یاد می‌آورم. آن روزها، من در اردوی آمادگی تیم‌های المپاد دانش‌آموزی بودم جایی که به خوبی توانستند ما را بایکوت خبری کنند، تا ۳ روز خبری به ما نرسید. هنوز هم نفهمیدم چرا یکی از مدرسین ما ،پسری که مدال آور سالهای قبل بود، پسری که هیچ چیز جز روابط ریاضی حاکم بر ذرات و اتم ها نمی‌دانست چند روزی سر کلاس نیامد و چرا وقتی آمد صورتش کبود بود و دستش در گچ. و باز هم نمی‌دانم چرا وقتی کسی پرسید چی شده؟ بغض کرد و عین بچه ها روی زمین نشست و زد زیر گریه تا کمکش کردند و بردندش بیرون از کلاس و این گریه ها ادامه داشت. من دیگر هیچ ندیدم و فقط شنیدم و شنیدم و شنیدم.

ببینید این ویدئو را به نام چکاوک و اگر حوصله دارید ویدئو دوم را هم ببینید که نسخه کامل‌تر ویدئو اول است ولی کمی صدا و تصویرش به هم نمی‌خوره (بر ساحل سلامت)

 

نسخه خلاصه شده:

نسخه کامل:

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 9:59  توسط علی  | 

صبح بخیر ماهی کوچولو 
                                 صبح زیبات بخیر ماهی کوچولو .....

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 0:23  توسط علی  | 

و ما مقاله می‌فرستییییییم. ما یک ماه  با استاد محترم کل کل فرموده و ۲ تا مقاله از خودمان دروکردیم. لطفا ابتدا برای قبولی این مقالات دعا فرموده و سپس اگر دعایتان گرفت تبریک فراموش نشود

ستاد رسیدگی به عقده‌های دانشجویی

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 3:19  توسط علی  | 

        حرف، جمله، موسیقی، نقاشی و هزار جور اثر هنری دیگر، همه وقتی زیبا باشند، با انسان سخن می‌گویند و انسان را با خود حرکت می‌آورند و باخود می‌برند. ولی این سخن دیگر قدیمی شده و متعلق به این زمانه نیست! یکی از مواهب و یا یکی از آفت‌های زندگی پر هیاهوی امروز، شک و بدبینی به همه کس و همه چیز است. به نحوی که هر بار که از موهبت برخورد با آیتی از آیات الهی بهرمند می‌شویم، چشم‌ دل را بسته و چشم شکاک خود را که حاصل این زمانه است باز می‌کنیم و می‌گوییم: کی این حرف را زده، کدام نویسنده نوشته، توی کدام کتاب بود، و یا عشوه‌گری کدامین هنرمند است؟ و سخن از حد بگذرد اگر از جانب داری‌ها و جانب‌نداری‌ها بگویم و چه حاجت که بگویم، ما همه فرزندان این زمانه‌ایم.

          امروز دوستی مطلب زیر را برایم فرستاد، مطلب زیبایی بود ولی مرجع نداشت! چشم دل و گوش عقل را بستم. دست به سوی آستان گوگل دراز کرده و دیدم در دیباچه این مطلب از قول جبران خلیل جبران نقل شده. و اما داستان سگ دانا:

    يک روز سگِ دانایی از کنارِ يک دسته گربه می گذشت. نزديک شد و ديد گربه‌ها سخت با خود سرگرم‌اند و اعتنايي به او ندارند، ايستاد. آنگاه از ميان آن دسته يک گربه‌ی درشت و عبوس پيش آمد و گفت: «ای برادران دعا کنید؛ هرگاه دعا کردید و باز هم دعا کردید و باز هم دعا کردید و کردید، آنگاه یقین بدانید که بارانِ موش خواهد آمد.»
سگ چون این را شنید در دلِ خود خندید و از آن‌ها روبرگرداند و گفت: «ای گربه‌های کورِ ابله، مگر ننوشته‌اند و مگر من و پدرانم ندانسته‌ایم که آنچه به ازای دعا و ايمان و عبادت می‌بارد موش نیست بلکه استخوان است.

پس نوشت۱: (متن اصلی را کمی تغییر دادم تا خواناتر شود)

پس نوشت۲: ۲ تا مقاله برای ۲ تا کنفرانس فرستادیم، تا ببینیم چه پیش می‌آید. جونم در اومد از بس که مرجع دادم برای هر جمله که نوشتم. این جماعت داور، هم عقل ندارند خودشون فکر کنند ببینند یک جمله درست است با نه! چشمشون دنبال مرجع جدید به تعداد زیاده

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 22:14  توسط علی  | 

 

 

 

لطفا برای کسی سو تفاهم پیش نیاد. این عکس فقط و فقط متعلق به ۲ تا آدمی که از همه برای من عزیزتر اند و شنیدن درد و یا غم آن‌ها دنیا را پیش چشمم سیاه می‌کند.

 

این عکس را دیروز در باغ گل رز دانشگاه UBC گرفتم

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 0:26  توسط علی  | 

امروز در اوج قدرت زیر پای یک اندیشه خرد شدم. و صادقانه بگویم، صدای این خرد شدن بسیار زیبا و وجدانگیز بود

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 23:39  توسط علی  |